بازی نیست دیگر
گذاشته رفته خانه
عبایش‌ را كشیده روی سرش
خوابیده خداوندِ عزْ و جلْ
تیله‌هایش‌ را هم رها‌كرده
همینجور می‌غلتند و زیرمی‌گیرند
مردمِ خراب و خُرد را
ــ خدایا جمع‌كن تیله‌هایت را!
عزْت و جلال
كه خُرخُری هم نیاید از خدایان.
چه دستها، خشكیده در دعا
چه آرزوها، زیرو‌رو در خاكها
و تیله‌های خداوند می‌غلتند قرنها.

چه بازی محشری
كسان می‌توان جلوِ تیله انداخت
چنان لِه كه دودمان بر باد.
و دیگرانی
مست و خُم تا خُم
مالامالِ اسكناس
از تیله‌بازی الهی
ــ خدایا جمع‌كن توله‌هایت را!
از دستِ دعا كه كاری برنیامده گاهی.
كدام است آن مُرتد
كه بشكند تیله‌های خدایان را
جاودانه؟


15/5/2012

كدام هفت را
روی سفره باید چید امسال؟
شین یا سین؟
و كتابی كه آینه را كورمی‌كند.
از سینها كدام؟

کدام از خدایان را
بر این خوانِ فراخ
سیر ببایدكرد؟
و كاربرانش‌ را همه‌چیز تقدیم
تا باز هم بزنند بكشند بدزدند
كه خدایشان آمرزنده‌است و مهرورز.

و كدام دستگاه
سال را بچیند بر سفرۀ ما؟
حالیا زمان
که پاره‌می‌كند تقویمِ پارینه،
باز هم كنارِ سركه باید گذاشت
سینِ سالی تُرشیده را ؟
و این سكه‌های بی‌رمق
كه نقطه‌های فقر را هم نمی‌خرند
و اسارتِ ماهی
كه اصالتِ آب را آلوده.
و باز شاد باید بود
كه خدای مهمان
ویران‌نكرده خانه را
با بمب‌افكنهای دشمنان.

و باز شاد باید بود كه دستی
بر سرِ سبزه می‌توان كشید و با جوانه‌ها گفت:
ما كه می‌رویم ولی
شاد و آباد زی ای ایران.

17/1/2012
با درودهای نوروزی
ا- ماهان

بهمن


و 7
دو عدد اول
بخش‌ناپذیر، عقیم، سترون
پونز كنارِ هم
57
كارت‌پستالِ كهنه دو معصوم
بردیوارِ نمناكِ زمانه.

1 و 3
اولِ اولها
كنارِ هم
آخرِ وحدت
رمزِ فیثاغورث با خدایان
اول و آخر و ظاهر و باطن
كس‌ نشنود، كس‌ نبیند
بیاد چرا بیاورد
بوی جوانی را
قوم‌النصردین؟

1357
اسبه عصاری نكرد
موشه ماسوره نکرد
پشه رقاصی نكرد
شتره نمد رو وِل‌كرد
همه در اعتصاب
تا حضرتِ خطیرِ خراط
نایبی تراشد بر 12
از نقش‌ غیبی كه می‌دیدند
نصرالدینان بر بامها:
شاهدی پیرانه‌سر در ماه
با آن وجد و شور و خون
گاو را برده‌بود انگار خواب از حیاط.

افتاد روی خانه
سایۀ 12 عاقبت
و «‌هیچ»‌ نداشت
الا فسادِ فی الارض‌.
وزیرِ دست راست
مهندسِ دین و نصرِ دولت
چادرِ مادر همی‌جُست
در كلاهِ پاسبانها.
وزیرِ دستِ چپ هم
آتش‌می‌زد
پیراهن بر تنِ روسپیان.
دو كفْه
المیزان ادامه‌دارد
تا قیامتِ روحانیان.

و خارهای زمانه
بر سیمهای زمان
كه از ما، بر ما، میانِ ما
از برِ ما، از دلِ ما می‌گذرند.

جفت3
خانه را بسته
آخرشد اولین 33
می‌میرد یعنی طلسم؟
آن 13 قم
قیمومتِ اعداد
آن وحدتِ 1 و 3
و كلمه
هم بر عضوِ وحدت ثبت‌بود
عهدِ ابراهیم با یکی از خدایان.

قیامِ اعدادِ اول،
قمِ عدد كجا؟
خُمِ فلسفه كجاست؟
و عهدِ افلاطون با خدایان:
1357
قربانی خواهدشد
ایزدِ بهمن.

جفت3
دو اول
در خانۀ آخرت نشسته
خسته از این غربت
هوسِ مدینه ات نیست یا معصومه؟

8/2/2012
ا- ماهان

_______________
از مرحوم بازرگان نقل‌است كه روزی در كودكی دیده پاسبانی چادر از سر مادرش‌ كشیدهو از همان روز كینه رضاشاه را بدل‌گرفت. به این ترتیب در كنار پدركشتگی اصطلاح «‌چادرِمادركشیدگی» هم وارد گفتمان سیاسی ایرانیان شد. آن مرحوم علاوه بر آیات شریفه از احادیث ملانصرالدینهم در نطقهای سیاسی و گفتارهای تلویزیونی استفاده‌می‌كرد.


همان توفان قدیمی


كدامین توفان
جگرِ آن دارد
كه زیر‌و رو كند این آب و خاك را؟

بالِ یك پروانه اینجا
می‌كند توفان
آن دوردستها،
چنیند توده‌های هوا.
و اینك
بالِ كدام حشره كجا
سرِ توفان دارد
اینجا؟

یادم درست نیست
سفاهتِ سلطان بود
یا ارادۀ الهی؟
تنگری، خدای آسمانهای آبی
نازل‌كرد خانِ مغول را
بر این مُلكِ بی‌پناه.
یادم هست
قاه‌قاه خندۀ خلیفه
خدایش‌ اللْه را شكرنموده‌بود
اندر بكارتِ دخترانِ هفت اقلیم.

ملخهای آدمخوار
مگر نه جاروكرده‌بودند مدائن را؟
یادم هنوز هست.
اما راستی
هوشِ سپهسالارِ ساسانی بود
یا بختِ بلندِ الله
ارتش‌ را برابرِ دشمن نشاند
سه ماه و اندی؟

گویی همین دیروز بود
ملاحسین، امپراتورِ صفوی
نخود فوت‌می‌كرد لوبیا
برای آشِ نذری:
مَهدی بیا!
دخترانِ اصفهان اما
هرگز ننالیده‌بودند
محمود بیا!

سفاهتِ سلطان
رسالتِ خان
معنویتِ خدایان
رذالتِ خلیفه
یا همه و همه؟
یك تكانِ بال
از حشراتی چنین حشری
كافیست، كافی!
علمِ جدید
برای همان استعاره‌های قدیمی
سیلِ خون، توفانِ ویرانی .‌.‌.

راستی یادم‌رفت
پنجاه سالی می‌شود
این خرابی اپوزیسیون،
تأخیر
یا نقصِ فنی؟

24/1/2012
ا- ماهان

گلشیفته فراهانی



هرسه لخت بودند
برگِ انجیر
از رویِ خشمِ خداوند
که پایین لغزید.

بارِ شرم را اما
حوا و آدم
باید که می کشیدند
تا همین روزها.

آه ای فرشته، ای بی آینه
بینِ دو دیوار
دیدی که بالهای ماست
عریانیِ ما؟

صدای سنگها را می شنوی؟
آیا بلند است
بختِ پرنده
بینِ دو دیوار؟

دگمه های نگاهت را بازکن
تا نافِ هستی
ترا می خواهم ای حقیقت
ترا می خواهم ای حقِ عریان.

18/1/2012
ا- ماهان

کدام سال نو؟


هشت‌و‌نیمِ سكوت
نور از پنجره بیرون‌زده
بجای آفتاب
غرو‌لندِ كلاغ تومی‌آید
انگار نه انگار.

در گزارشِ بازرسِ زمستان هم
منعكس‌نیست
غوغای درخشانِ گنجشكان
انگار نه انگار.
آه ماشینی از كوچه گذشت .‌.‌.
دو‌سه‌تایی سنگریزه پراند ته سطر
عده‌ای آمده‌اند
عده‌ای رفته‌اند
عده‌ای مانده
نه پرنده نه رونده
به تاریخِ این شعر نگاه‌كن
هیچیك تحویل‌نمی‌گیرد
سال را امروز از زمستان
دانه‌های سفیدِ گرسنگی
ریزان.

دری در پله‌ها بهم خورد
و سه تا نقطه نگاه‌كن
ریخت بجای یك سطر
انگار حباب
.‌.‌.
دوازدهِ شامپانی
ترقه، فشفشه
پاچه‌خیزك، جرقه
در آوای بالهای پریشان
خوابهای پریده
انگار ناقوسها
برای سالی مرده
بصدادرمی‌آیند.

و تبعیدیان
مثلِ پرندگان
مانده‌اند
تا جشنِ بهار.

31/12/2011

اشک خلیفه


باد می‌آید
پشتِ دروازه‌های شهر
تو نمی‌آید
طاعون یا وبا؟
باد می‌ترسد.
خلیفه
قلادۀ میكروبها بازكرده.

شب روی بام دعا‌كردند
طلسم بسته‌تر شد.
میكربِ سومی هست
بزرگترِ خدایان.
دنبالِ شتر می‌گردند روی بام
قرنِ ششم بود یا هفتم؟
كسی یادش‌ نیست.
خلیفه
هواپیمایش‌ آماده
میكربِ سوم اما
كاری است
كشته‌ها را جمع‌می‌كنند
لای سطرها دفن
دیه‌هم می‌دهند
چند نفر شتر؟ تعارف.

تا پشتِ دروازه باد می‌آید
میزان آلودگی: هشدار
قهرِ بوزینه دیگر چرا؟
كم است نانِ‌خامه‌ای.
قرنِ چندم است؟
وصیعت‌نامه هارون
یادِ كسی نیست.
خامه ترشیده
خلیفه چرا لج‌كرده؟
رولتِ روسی
می‌زنی یا بزنم؟ فقیهان درمانده!
یك وجب تا ظهور
یكی از علائم لیز‌بوده.
دكتر مسئله می‌گوید
چاههای خامه سررفته
كفی میكربی
برداشته عالمی
یك اشكِ دیگر بدهكار است خلیفه.

نقصِ نظامِ میكربی
عمرِ چند‌ساعته اجزاء
آخری بر زمانِ بیكران
عاقبت قیچی‌شد خلیفه
لای عقربه‌ها!
نمدِ خواجه‌نصیر
یادش‌ رفته‌بوده.
جایت خالی سعدی
آخرالزمانی بود تماشایی!

25/6/2011

بهار تهران


باوركنید اصلا
حوصله‌ندارم چهارشنبه
بكشم بر سرِ آتش‌ باز
كه من همه سُرخ
تو چرا زرد ماندی؟

باوركنید دیگر
بس‌ است كابوسِ بیداری:
خلیفه بر تختِ تهران
در خوابِ شاهنشهی.

باوركنید شیرینی نوروز
خشكید بر سفرۀ رؤیا:
چندین بهار رفت و
خرسِ زمان
در آستینِ اللْه خواب.

والعصر كه اللْه را هم
سرآید زمان
روزی كه زنجیر جوانه‌زند
بر مُچهای كنیزان و بردگانش‌.

باوركنید اصلا
حوصلۀ اینهمه قهرمان هم ندارم
وقتی خدای قهار
شمشیر دست‌گیرد یا باتوم
حرفِ حسابش
خطابه‌های محمدخانِ اخته
یا خطبه‌های سیدعلی شلخته.

باوركنید می‌ترسم
با قهقهۀ قحبۀ تاریخ می‌لرزم:
دیوانه طرابلسی هم
دیوِ خودی شود
یا بی‌بی‌الیزابت
سی سی کنان باز
ته‌كشیده باشد كرِم‌پودرِ نفتی‌اش‌.

خرسِ زمان مُرده‌ای؟
سی‌و‌دو خواب
بس‌ نیستت؟
برخیز به فریادِ یاران!
حیف است تا نبینی
باز بهارِ تهران.

9/3/2011
پیروز باد نوروز
اــ ماهان


اینجا زمستان است صدای بهار

مُچها جوانه زدند

آسفالت هم سبز شد زیرِ پاها

چاره‌ای نیست

باید شكفت یا مُرد

خواهد‌گفت گُلِ سرخ.


خون هم لازم نیست

اگر خدا بخواهد

كه اینجا در خوابِ زمستانیش‌ مانده

واكسنِ هاری به سپاهش‌ برساند یا نه.

افسوس

رؤیا ندارد خوابِ خدایان

جوانه هم نمی‌زنند

نازا یخ بی‌عشق.

اینجا زمستان است اما

گوشِ جهان شده

صدای سبز،

كه نزدیك است آیا

بهارِ تهران؟


15/2/2011


دین رقاصه

صدای پنجه‌های باد روی شیشه‌ها

خواب را خُرد می‌كند، بی حیا

یا هیاهوی دوردستها؟

و فرعون گفت:

»به دنبالِ جهودان چرا بروم

منی كه جاودانه‌ام«

مصر مصر مصر بپاخیز!

مصر می‌گوید

فرعونِ جهود را به دریا بریز!

و نیل

عصای دستِ كس‌ نشد.

دیریست كه مُرده

خدای موسی. که نمی‌گویند

میراث اما

خون می‌كند به دعوا.

رقص

نخلها که اعتصاب‌كرده‌اند

سنگ و چماق و چاقو

مهمانِ صحنه امروز

گلوله ولی ضدِضرب می‌زند

ــ اشتران را بزك نكنید!

با صد و یك اشاره

رقاصه می‌نماید:

معجز منم برادرانِ دین، من

لرزان یا خروشان

شصت تا ران

دو نیلِ روان، پاهایم.

جمهوری رقص

ولی و والی، فرعون و ارتش

خاخام و ملا نمی‌خواهد

برادری كو؟

یوسفِ بی‌پیراهنم.

رقاصه گفت و دورِ دگر زد

پیمانه.

2/2/2011

ملك‌عبدالله می‌نالد

ــ سرِ مار تهران است

بزنید یا الله!

ملك‌عبدالله نمی‌گوید

این مارها

گوشه و كنارِ كشورها

همه حاجیند و سرسپرده

دُم گره‌داده در مكه، شبكه

از قدیم، قاعده.


ملك‌عبدالله!

مترس‌ حاجی از مار

یك سرِ كتاب واكن امشب

خداوندِ كلیم

عصای دستش‌ یكی مار بود.

مترس‌ ای ملكِ مكه

یك دعاكن امشب

ناله چرا

به درگاهِ كاخِ سفید؟

نكند زیرِ سایه اف‌35 هم

می‌ترسی

با همه سیاهی كعبه؟

یا خداوندِ پیرِ زمینگیر

اهلِ حرمش‌ همه

هجرت نموده‌اند

بی‌ترسِ طیرابابیل؟


دعاكن ملكِ بنده

به درگاهِ یكی كاخ

بخوان سورۀ روم یا ینگه

شاید بُردید باز

مثلِ آن و آن‌دفعه!

30/11/2010

شغالکراسی

میگم كارلا برونی

هیچ میدونی تو این وضعیت

تهرون اگه یه وخت پیدات شه

حُكمت فقط شریعت؛

تشویش افکار محصنه

زنای امنیت ملی

اول درازت‌میكنه:

كنیزِ اهلِ كتاب.

بعد سنگسارت‌میكنه

بعد دوباره دراز

زیرِ سنگِ یه گور

روش‌ یه شمارۀ كور.


آخه كارلا برونی،

پیشی اولِ فناره‌سه

نامه که نمی‌نویسه

اونم بجای شرحِ حال و حولِ معمول

دخلیات كنه و دخول

تو امورِ الهی.


نبینم كارلا برونی

اون پاریسِ ابری رو وِل كنی

پاشی بیای ولایتِ آفتابه

كه بانوی اولِ تهرون

تو یه خیمۀ سیاه

برات كت­واك بزنه.

از همون توشم عدل

وسطِ یه قبضه روزنومه

مصاحبه در‌بكنه دودهنه

خلاصه

آزادی الهی رو برات لابده.


- پاشو پاشو برونی

گیتارو وردار نمونی

سكینه کیه؟ دایه‌قزی

دروغه اون آشتیانی.

آغا خودش گف

تو نیویورك گف

»اسمِ آغا محموده

محموده بالا بالا

سركردۀ شغالا«


اصلا میدونی كارلا برونی؟

نه؟ میتونی از فوكو بپرسی یا رولو

حقوقِ بشر، دمكراسی

مالِ شما بشراس‌.

سركتابِ ما بنده‌ها و برده‌ها و عبدالفلانا رو

بستن بخدا با شغالكراسی!

معنی توسعه؟

از كابل به

باتومِ نابِ دینی

فمیتی كارلا برونی؟


راسسی جونم واست بگه

به آغاجون سلام برسسون

از قولِ حضرات كه همیشه فرمودن:

»خلایق را

همین ما لایق


27/9/2010

توضیح واضحات: كارلا برونی همسر رئیس‌جمهور فرانسه در نامه‌ای از سكینه آشتیانی دفاع‌می‌كند. از سوی مطبوعات ولایت به فحشا متهم‌می‌شود. خود ساركوزی هم زمانی گفته‌بود كه ملت ایران لیاقتش بیش‌ احمدی‌نژاد است. اما از علی‌ابن ابیطالب نقل: «هر ملتی لیاقت حاکمش را دارد.» كه ترجیع­بند نطقهای حضراتِ دارالخلافه می‌باشد. «... اسم بابام محموده .‌.‌. » از یک متل کودکان است.

عباسیان هم
داشتند خلیفه‌ای كه شاعری كند
علویان را حوصله هنر نبود
از امویان اما یزید*
خراب و مست و عشقباز
شعرها داشت.

دارالخلافه تهران
المُستمسك‌باللْه، خلیفه اول*
می‌شعرید هندی*
گاهگاهی
القاصرُباللْه، خلیفه دوم ولی*
ولی امرِ مؤمنین
رُلِ فروزانِ شعر را
تلویزیونی نمود، اما
كه به او فروخته
فرمولِ جوهرِ جدیدِ شعر را؟
اتحادیه دواتگرانِ قم و حومه؟
مجمع شعار نویسانِ مركز؟
هیئتِ صیغه‌خوانانِ مشهد؟
كدوی فُرمالیستهای روس‌ را شاید
كندند برایش
پشتِ دانشگاهِ جمعه، نه!
بگمانم خودش
اندر احوالِ خواقینِ چین خوانده*
و آن حدیثِ معتبر را شخصا
موردِ بهینه‌سازی قرارداده.

دستورِ جوهرِ شعرِ رهبر؛
شاعر مترجم نویسنده، چند عدد
نیروی امنیتی، به اندازۀ كافی
كابل باتوم سُرنگ قمه قرص‌، در حدِ كفایت
نمایندۀ رهبری، یك عدد.

روش‌ را درست نمی‌دانیم
ولی هرچه هست
جوهرِ حاصل
به قرمزی می‌زند
و بویش‌ را فقط
پزشكِ قانونی بازمی‌شناسد.
آخر از آن موادِ مصرفی
كسِ درستی نمی‌ماند
تا روش‌ ساخت جوهرِ خلیفه را
گزارش‌بدهد.

راستی! در موادِ لازم
یك دوتایی روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس
مثلِ همین شیوا‌نظرآهاری
از قلم افتاد
زیرِ حكم است طفلی
تا شعر شود.

28/8/2010
*الا یا ایهالساقی ادر كاسا و ناولها. از رباعی مشهور یزیدابن معاویه است. در اشاره ‍به عشق پرشور و ناكامِ او به اورینب، حافظ ما اضافه‌می‌كند: كه عشق آسان نمود اول، ‍ولی افتاد مشكلها.
*خلفای عباسی مشروعیت خود را مستقیما از اللْه می‌گرفتند و نام ایشان همواره با كنیۀ اللْه بود مثلا المستنصرُباللْه، القادرُباللْه و غیره.
*هندی. تخلص‌ آیت‌اللْه خمینی است در شعر.
*قاصر بمعنای قصوركننده، ناتوان، در زبان بمعنای نارسا، الكن. اما الناصربالله، این خلیفه عباسی دستی هم در شعر داشت و همزمان در دوجبهه درگیر سلاجقه و خوارزمشاهیان بود. گروهی تاریخدانان می‌گویند كه ایلغار ‍مغول به دعوت او بود. شباهتی هسته‌ای با امروزمان.
*تنی از خواقین چین را هوس‌ بر شاعری افتاده‌بود. برای حضرت كاغذشان، فرمودند تا دواوین ‍بهترین شعرا جمع‌كرده خمیر، تا باز ورق‌كنند دفترچه شعر خاقان را.
______________________